گنجینه ی خاطراتم
هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحت هستی چون هر کس امکان دارد عاشق لبخند تو باشد.
آدرسش اینه http://zahra-144.blogfa.com/همه بیاید اونجا واگه دوس داشتین تبادل لینک داشته باشیم خوشحال میشم.قربانتان زهرا
سلام دوستان خوبین؟
من که خیلی خوبم.بلاخره تصمیم کبری رو گرفتم خیلی خوشحالم که بلاخره تونستم تصمیمم رو بگیرم![]()
قبل از اینکه تصمیمم رو بگم باید از دوستای با وفا ومهربون وعزیز وگل و....تشکر ویژه کنم که به این آپ هم سرزدن وابراز ناراحتی کردن(اصلا فکرشو نمیکردم که از این موضوع انقد ناراحت بشین)![]()
خیلی دوستون دارم بابت راهنمایی هایی که کردین هم ممنونم خیلی بهم کمک کرد.
خوب حالا بریم سراغ تصمیم کبری خانوم(زهرا خانوم)![]()
این وبلاگ حذف نخواهد شد. هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا![]()
اما دیگه توی این وبلاگ نخواهم نوشت![]()
نالاحت نشید بابا.هنوز تصمیمم تموم نشده کهههههههههههههه![]()
یه وبلاگ جدید درست کردم که هر کسی خواست بگه تا آدرسشو بدم![]()
مشکلاتی هم که به وجود امده بود حل شد ولی من قول دادم که دیگه هیچ وقت هیچ وقت توی هیچ وبلاگی خاطرات شخصی ننویسم.قول قول قوووووووووووووووووووووول![]()
حالا خوچحال شدین؟دیگه ناراحت نیستین؟![]()
منم خیلی خوشحالم ![]()
حالا یه راهنمایی دیگه میخوام ازتون.
به نظر شما خاطراتی رو که نوشته بودم حذف کنم یا نه؟؟؟؟![]()
خیلی دوستون دارم.![]()
میخوام این اپو بترکونید با نظراتون ها![]()
بابای رفقا![]()
میدونید دوستان من وبم رو خیلی دوس داشتم ودارم.ولی خوب یه اتفاقی افتاده که دیگه نباید تو وبم بنویسم(تا یه مدت نامعلوم یا شاید برای همیشه)
شاید هم آدرس وبم رو عوض کردم یا اصن حذفش کردم.باید فکر کنم.به راهنمایی شما دوستان هم نیازمندم.![]()
فکر میکنم نباید خاطرات شخصیم را توی وبلاگ مینوشتم.(همه بدبختی هام هم به خاطر همینه)
ولی من هیچ وقت دوستای عزیزم را فراموش نمیکنم شاید برای یه مدت نتونم به وبلاگاتون سربزنم.
شما ها به بزرگی خودتون منو ببخشین.ولی به محض اینکه برگشتم(اگه البته)به همه شماها سرمیزنم وجبران میکنم(مطمئن باشید)![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
امیدوارم شما هم منو فراموش نکنید.بعضی از دوستان که شمارمو دارن حتما بهم اس بدن یا زنگ بزنن![]()
یعنی چه اتفاقی میفته؟وبم را حذف میکنم؟آدرسشو عوض میکنم؟یا...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
دلم برای همتون تنگ میشه![]()
![]()
![]()
هیچ وقت دوستای گلی مثه شما رو فراموش نمیکنم.همیشه به یادتونم.
دوستدار همتون.
زهرا.
با اینکه نمیخوام![]()
اما باید بگم.
خدا نگهدار تا....(خدا میداند)![]()
را۳۰ فعلا هستم وجواب کامنتاتون رو میدم.برای این پست هم همه رو خبر میکنم.![]()
سلام دوستای گلم خوبین؟از امتحانا چه خبر ؟
خوب من اصلا اعصاب ندارم میگین چرا؟
خوب الان میگم یه ساعت نشستم یه عالمه مطلب نوشتم.همش پرید و پاک شد.خیلی عصبی شدم این همه زحمت کشیدم ...![]()
اشکال نداره دیگه دوباره مینویسم.
خاطرات روز شنبه تا دوشنبه.
شنبه زنگ اول عربی داشتیم وبرگه ها رو داد ۵/۱۹ شدم که گفت بیست میده(اگه خدا بخواد)
زنگ بعدش هم امتحان ترم ادبیات داشتیم باید میرفتیم نمازخونه.رفتیم وبرگه ها رو که دادن سریع نوشتم خیلی آسون بود.چند بار که مرور کردم برگه رو دادم ورفتم پایین.
(یه اتفاقایی هم اینجا افتاد که حوصله نوشتنش رو ندارم)
زنگ آخر هم دین وزندگی داشتیم که درباره ی حرام وحلال ومباح و..حرفیدیم.بعد از ظهرش هم کلاس فیزیک داشتم با خانوم.... که معلم مدرسمون هم هستن.با الهام(دوستم)رفتیم کلاس وخانوم نرسیده گفت بچه ها شما آزمونای قلم چی سوالای موازی رو میزنید که کارنامتون برای من نمیاد؟؟
بچه ها بله خانوم.
خانوم گفت کیا موازی زدن.
منم چون آزمون نرفته بودم جمعه دستمو بلند نکردم داشتم سرمو میچرخوندم ببینم کی موازی زده.(اصلا حواسم به خانوم نبود)یه دفعه دیدم الهام میگه خانوم با توئه.![]()
من:بله خانوم.با من بودین؟![]()
خانوم:آره میگم تو هم موازی میزنی دوهفته ست کارنامت نمیاد برام.
من:نه من اصلا آزمون نرفتم(با لبخند)![]()
خانوم:(با تعجب!!!)نرفتی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟چراااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
من:نرفتم دیگه یه مشکلی پیش اومد نتونستم برم.
خانوم:آهان![]()
من:بله دیگه![]()
بعد شروع کرد به گیر دادن به الهام که چرا این دفعه ترازت کم شده؟؟؟
خلاصه با هر بدبختی کلاس تموم شد واومدیم برگه های امتحانمون رو برداشتیم ورفتیم توی حیاط که با صحنه ای زیبا(بارش برف)مواجه شدیم وکلی ذوق کردیم.![]()
وقتی هم رفتم خونه فهمیدم فردا تعطیله(که بر ذوقمان افزوده گشت)![]()
یکشنبه تعطیل بودیم وخوش گذراندیم.
اما دوشنبه.
زنگ اول زیست داشتیم.
آقا امتحانا را داد وبیست شدم.![]()
زنگ بعدش کلا دعوا بود بین بچه ها وخانوم ریاضی جبرانیمون که چی؟خانوم ما درس نخوندیمد امتحان بگیرید ما نمیدونستیم(در صورتی که همه میدونستیم ولی قرار گذاشتیم نخونیم وامتحان ندیم)![]()
ولی خانوم حسابی لج کردن وامتحان هم گرفتن(اونم چه امتحانی)
زنگ آخر هم پرورشی داشتیم وخانومه درمورد قیامت وحق الناس واز این جور حرفا بحث کرد وما کلی متحول شدیم.![]()
بعدم هیچی سلامتی...
باید بروم که خیلی دیرم شده.
کاری باری؟

پس فعلا بابای
ببخشید به قولم وفا نکردم وخاطراتم را هرروز ننوشتم الان هم که اومد اصلا حال ندارم ولی دلم براتون تنگ شده بود گفتم یه سربزنم وخبر بدم که یکی از مشکلاتم حل شد وبهتر از قبلم از دوستایی که دلداریم دادن هم ممونم راستی امروز امتحان فیزیکا ومطالعات ها رو دادن فیزیک رو۷۵/۱۹ و مطالعات رو 19/5 شدم که هردوشون گفتن بیست میدیم.![]()
![]()
دیگه چه خبره؟فکرم اصن کار نمیکنه این هفته چه اتفاقایی افتاد؟![]()
نه مثه اینکه آلزایمر زودرس گرفتم![]()
بزارین آهان یادم اومد این هفته برف اومد وچه قد خوش گذروندیم خیلی خیلی خوچ گذشت جای همتون خالی کیف کردیم![]()
از چهارشنبه هم داریم میریم مدرسه وامتحانا اگه خدا بخواد تا چهارشنبه تمومه ویه نفس راحت میکشیم![]()
وای دیگه خسته شدم از ا
ین همه امتحان کار هرروزم شده درس خوندن وحساب کردن نمره هام که ینی معدلم چند میشه؟؟؟؟![]()
امروز یه دعوای حسابی با داداشم کردم که خوشبختانه مادر گرامی حق را به من دادن وازم طرفداری کردن(خوب بچه ارشدم دیگه)ولی خودمونیم خیلی بد زد.![]()
![]()
منم کم نیاوردم تا تونستم زدم.![]()
خوب بزارین ببینم دیگه خبری نیس؟؟؟!!!
چرا مثه اینکه بازم هست قهوه تلخ اومده ومن هنوز نرفتم بگیرم
(وقت ندارم که)
دیگه چی؟![]()
فردا آزمون دارم ولی نمیرم اخه باید برای ادبیات بخونم.
امشبم قراره عمو اینا بیان اینجا.![]()
راستی بزارین براتون یه سوتی باحال بگم.
هفته`پیش یکی از دوستای داداشم زنگ زده بود رفتم تلفن رو برداشتم بعد سلام واحوال پرسی واین حرفا اومد بگه محمد هست همه رو قاطی کرد وبعدشم تازه گفت ببخشید پسرتون هست؟؟؟؟!!!!![]()
من میگی اصن به رو خودم نیاوردم وگفتم نه خیر پسرم.محمدجان خوابیدن بعدا تماس بگیرید.
آخه یکی نیس بگه مرد حسابی من کجا صدام شبیه مامانا میمونه؟؟؟!!من همش ۱۴ سال سن دارم.![]()
ولی پسره حسابی لکنت گرفته بوده نمیدونست چی بگه؟!!!!!!!!
منم اولش قه قه میخندیدم![]()
امروزم وقتی از ماشین پیاده شدم که بیام زنگ خونه رو بزنم نزدیک بود لیز بخورم وآبروم بره ولی بدون هیچ عکس العملی رامو ادمه دادم.![]()
![]()
خوب دوست گلای من کاری باری؟
من برم؟
بمونم؟
چی؟؟؟؟؟؟؟
نه تو رو خدا باید برم.
خیلی کار دارم الان عمو اینا میان.![]()
خیلی خوچحال شدم.
دوستون دارم.![]()
بای دوستا![]()
و در آخر متن یکی از اهنگای محسن یگانه که خیلی دوسش دارم
تقدیم به همه ی دوستام![]()
توی آینه خودتو ببین چه زود به زود
توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه
نذار که تو اوج جوونی غبارغم
بشینه رو دلت یهو پیرو زمین گیرت کنه
منتظرش نباش دیگه او تنها نیست
تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد
خودش می گفت یه روزی میذاره میره
خودش میگفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد
آخه دل من دل ساده ی من
تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
آخه دل من دل دیوونه ی من
دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار
آخه دل من دل دیوونه ی من
تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت
تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت
دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد
از اوچی موند برات به جز یه قاب عکس روبروت
آخه دل من دل دیوونه ی من
تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
تا کی میخوای بشینی به پاش بسوزی
تا کی میخوای بشینی چشم به در بدوزی
در پی پیدا کردن کسی برو
که فقط واسه ی خودت بخواد تورو
آخه دل من دل ساده ی من
تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
آخه دل من دل دیوونه ی من
دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار
آخه دل من دل دیوونه ی من
تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت
تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت
دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد
از اوچی موند برات به جز یه قاب عکس روبروت
آخه دل من دل دیوونه ی من
تاکی میخوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
پی نوشت:دلم برا آبجی مهشید ومهشاد وآرمیتا ومهتاب جونم خیلی تنگیده![]()
پی نوشت۳:دلم برای ساجده وسحر هم یه ذره شده در اولین فرصت بهتون زنگ میزنم دوستای گلم.
پی نوشت۴:بچه ها من سه تا دوست خبرنگار دارم که خیلی گلن دوست داشتین به وبشون سربزنید.
مهتاب جون(نسیم آرام)-مهشیدجون(ستایش وسینمای ایران)-مهشاد جون(اشکها ولبخندها)
من این سه تا رو مثه آبجیای نداشته ی خودم میدونم وخیلی دوسشون دارم.![]()
پی نوشت۵:به وبلاگ رسمی طرفداران آرمیتا مرادی که من مدیرش هستم وخود آرمیتا هم در جریانش هست سر بزنید.![]()
پی نوشت۶:برای همتون دعا میکنم که موفق باشید شما هم منو دعا کنید.
خدایا کمکم کن!!!!![]()
من دیگه باید برم بخوابم فکر کنم اینطوری یه کم حالم بهتر بشه.
دعا یادتون نره.
درپناه حق.
بدرود![]()
| Design By : Night Melody |

